واکنش یا پاسخ
-
تاریخ: 1395/11/24 ساعت: 0:21
من دارم واکنش نشون میدم یا پاسخ؟واکنش غریزیه..پاسخ با تفکر...اصلن از اینکه جلوم نشسته خوشحال نیستم....نمیتونممصمیمی بگیرم باهاش...فقط لبختدی میزنم و میرم...
ساعتها
-
تاریخ: 1395/11/24 ساعت: 0:21
صبح با استرس وحشتناکی بیدار شدم..فکر کنم تمام استرسهایی که این مدت رفع کرده بودم بخاطر صحبتها و راهنمایی هایی ک به یک عزیز میکنم برگشت یهو...چون باید از تجربیات خودم بگم و راههایی ک رفتم... .رفتم کلاس و سرکلاس حالم بشدت بد شده بود تا جایی که استادم فکر کرد خسته شدم و نمیخوام بمونم سرکلاس و تیکه اندا...
ژل لاغری
-
تاریخ: 1395/11/24 ساعت: 0:21
سلام دوستانعکس از ژل لاغری میخاستین...:ghttp://s4.picofile.com/file/8285498826/429714372_27452.jpg
نور
-
تاریخ: 1395/11/24 ساعت: 0:21
+حدود سه روز هست ک استخون ساقهای پام بشدت درد میکنه.خیلیییییییییی زیاد.نه فرایند راه رفتنتغییر کرده نه چیزی... .تابحال د ستتون ازسرما یخ زده و از یخ زدگی درد بگیره؟؟دقیقا استخون پای منم از درون همچین دردیو داره...میچسبونم ب شوفاژ ک یخ اون باز بشه...اما نمیشه!!علتش چیمیتونه باشه؟استرس؟اضطراب؟+حدود یک...
the lego
-
تاریخ: 1395/11/24 ساعت: 0:21
این انیمیشن جز انیمیشنهای خیلیییی خووووب بود ک دیدم...یکم شلوغ بود اما موضوعیتش خوووب بود...میدوستمش:)کاش یک رباتی اختراع میشد ک ما ب هرچی فکر میکرذیم اون عمل میکرد.اینجوری دیگه تنبلی بی معنی بود:)
قلبم میطلبد
-
تاریخ: 1395/11/24 ساعت: 0:21
کسی باشه ک الان از پشت سر کمرمو بگیره..گونه امو ببوسه و بگه آماده شو بریم بیرون دور دور توی خیابونها....یک عدد لطفا:)
کشورم ...ایران
-
تاریخ: 1395/11/24 ساعت: 0:21
حالم از تمامی مردانش بهم میخورد...آنهایی که صبح تا شب در شبکه های مجازی سگ دو میزنن و تمامی عکسهای زنان پورن سرزمینم را میبینند و لایک میکنند و در گوشیشان ذخیره میکنند و با یاد آنها ثکث میکنن....آنهایی که صبح تا شب در دنیای واقعی چشمهایشان به دنبال اندام زنان پورن سرزمینم هستن و جوووون را فدایشان می...
پریشب ها..
-
تاریخ: 1395/11/24 ساعت: 0:21
پریشب حسابی خرده گرفتم با خودمو خدا..گلاویز شدیم..آخرم مغلوب دمو قرانمو بغل کردم و خوابم برد....بابا چند دقیقه پیش گفتن:پریشب خاب دیدم همه مکه ایم.... .+حس مبهمی پیدا کردم از شنیدنش.... .
سایت نت برگ
-
تاریخ: 1395/11/24 ساعت: 0:21
سلام دوستای عزیزمیک موضوعی چندوقته میخوام بنویسم اما تنبلیم میکنه و نمینویسم...نمیدونم با سایت نت برگ آشنایی دارین یا نه؟منتازه باهاش آشنا شدم...این سایت اینطوریه ک یک سری از اماکن و امکانات و.... میان به مدت محدودی یک مقدار تخفیف میزارن روی سایتشون... .سرتاسری هم هست.مثلا رستوران میخوای بری....رست...
قول و قرار
-
تاریخ: 1395/11/15 ساعت: 20:15
با خودم قول و قرار میزارم ک دیگه تکرار نکنم...باز تکرار میکنم و توجیه میکنم خودمو!!!خب لامصب تو ک از پس قول و قرار خودت برنمیای..حداقل قول نده کراحت باشی و نیم ساعت کلنجار نری ک انجام بدم..ندم..بدم..ندم.....بعدشم انجام بدی و بشینی یکساعت آه و ناله و فغان ک عرضه نداری سر قولت وایستی:|خوبما...فقط به ق...
لذت مادری برای پدر و مادرت:)
-
تاریخ: 1395/11/15 ساعت: 20:15
بابا یک مدته بیدار که میشن میان در اتاقم و اگه بیدار باشم و روی تخت.با پتوشون میان روی تخت و کنارم دراز میشن و میان بغلم!دقت کنین...میان بغل من..منو بغل نمیکنن:))بعد اونوقت بگین حس مادریت چرا تقویت میشه؟؟؟ضمن اینکه منو ب مامانشون شباهت میدن و شرلی ب پدرشون!بعد یکم ک ناز و نوازششون میکنم و قربون صدقه...
حال
-
تاریخ: 1395/11/15 ساعت: 20:15
ظهر همکار زنگ زد ک امروز یکساعت ونیم باید وقت بزاری و کار انجام بدی.حالا درخاستی بود اما من تحکمی میگم..و پرسید چ ساعتی شروع میکنی؟گفتم ۵!و گفت خبرشو باید بهم بدی حتما.گفتم چشم.درگیر چالش فیسبوکم شدم ک واردش بشم و با تمام سعی وکوشش وارد شدم....بعد اولین سرچی ک زدم اسم یوگی بود...یادم نمیاد آنفالو کر...
غرغرنامه
-
تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 15:14
اومدم شروع کنم به غرغر برای یک دوست ک دیدم حالش خوبه و حالم یکم بهترشد و منم چیزی نگفتم دیگه....اما اینجا اومدم غرغر کنم....بدون رودربایسنی بگم ک حالم از خودمو زندگی ک پیش گرفتم بهم میخوره!!!!!من این نبودم بخدا....پراز شورونشاط بودم..پرازهیجان..کاری ک میخاستم انجام بدمو ب هرنحوی شده انجامش میدادم......
حس خوب
-
تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 15:14
همکار زنگزد و گفت بیا ببینمت...رفتم و یکم صحبت کردیم و آخرش یک دغدغه ذهنیمو گفتم و شروع کرد ب فکر کردن و صحبت کردن...میخاست یک چیزی بگه ک نگفت...گفتم بگو....گفت بریم دور دور..خندیدم و گفتم میخای بریم الان؟شوخی شوخی داشت جدی میشد ک گفتم.بیخیالش..نه.بعد یک بازی باهام انجام داد....گل یا پوچ..گفت اگه گل...
یک اتفاق که بعدا خواهم گفت...
-
تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 15:14
امشب یک چیزی شد ولی الان نمیخوام درباره اش صحبت کنم...اگر به سمت خوبی بره میگم..اگه نه هم که بیخیالش.. .میشه دعا کنین هرچی خوبه اتفاق بیفته؟؟؟ممنونم...
درک میکنم...
-
تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 15:14
الان درک میکنم ک چرا یک عده افراطی خودشونو ب معرض نمایش میزارن...برای اینکه خیلیییییییی حس خوبیه یکی بهت بگه خیلییی جذااابی و تو دل برو هستی!دنبال این لذتن...ازیکجایی ب بعد مجبورن تغییرات افراطی بدن توی خودشون ک ب شنیدن این جملات برسن...چ از روی هوس...چ از روی صداقت..چ ...ک اغلب از روی لذت و هوس آنی...
لباس
-
تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 15:14
این چه قانون مسخره ای هست ک نمیتونی هرچی دلت خواست بپوشی؟؟؟دیشب مامان از یک مانتویی برام صحبت کردن ک تیرخریده بودم..چون کوتاه بود.(ازدید خودما....وگرن نسبت ب لباسهای الان ک اصن کوتاه نیست.مناسب قوانین دانشگاه نیس)ماههااااست ک نپوشیدمش....و من بکل یادم رفته بود از وجود این مانتو...خیلیییی هم بهم میاد...
تفریح
-
تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 15:14
نوشتم شرح کاملشو ولی منتشر نکردم...امروز رفتیم بام طرقبه....خیلی خوب بود...برف بازی کردیم..بازی کردیم و عکس گرفتیم...خیلی خوش گذشت......خیلییی زیاد....خدایا شکرت:):)
ایمیل بزنم یا نه؟
-
تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 15:14
ذهنمدرگیر یک مسله ای شده ...نمیخوام بهش فکر کنم.اهمیت بدم.اصننمیدونم باید اهمیت بدم یا نه...میخوام درباره اش صحبت کنم اما میگم الکی بزرگش نکن...میخوام مشورت کنم....ایمیلمو باز میکنم...تایپ میکنم....تا یک جاهایی مینویسم....باز پاکشمیکنم......اصن نمیدونم گفتنش درسته یا نه....چون توی ذهنم علامت سواله.....
همه چی آرومه..
-
تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 15:14
لعنتی...این اهنگ تکرار میشه و تکرار میشه و منو میبره ناکجا آباد...