خرید بک لینک

همکار زنگزد و گفت بیا ببینمت...

رفتم و یکم صحبت کردیم و آخرش یک دغدغه ذهنیمو گفتم و شروع کرد ب فکر کردن و صحبت کردن...

میخاست یک چیزی بگه ک نگفت...گفتم بگو....

گفت بریم دور دور..

خندیدم و گفتم میخای بریم الان؟

شوخی شوخی داشت جدی میشد ک گفتم.بیخیالش..نه.


بعد یک بازی باهام انجام داد....

گل یا پوچ..

گفت اگه گل انتخاب کنی میریم بیرون...اگه پوچ انتخاب کنی..انجام نمیدیم...

بعدانتخب کردم و گفت گل؟

گفتم اصولا گل انتخاب میکنن...


بعدگل بود...یهو اون یکی هم باز کردو گل بود...

یعنی بازی گل یا گل بود...


خندیدیم یکم بخاطرش و خاطره تعریف کرد و.... .


اینکه تونستم یکم از دغدغه امو بگم..خب کامل نمیتونست و نتونست درکش کنه!چون من کامل نگفتم.از حس و حالم..

اما خب یکم اروم شدم....

ازپسرک ریشو صحبت شد و گفتم قدرت نتورک داخلش میبینم و توضیح دادم شرح حالشو...

و البته تاکیدم کردم ک تو هم خوبیا.ولی تو باهام درارتباطی و شناختی داری روی من...اما پسرک بدون شناخت منو درک کرد و با چندجمله تشویق و تهدیدو خشم و محبت بهم رسوند...این رشد فرا درونی میخاد کسیو ک نشناسی اینجوری باهاش صحبت کنی... .و این رشد شخصیتیه ک توی نتورک بوچود میاد اگه دنبال رشدباشی.... .

خیلی خوشش اومد و تحلیلمو دوست داشت... .


و بعد هم یکم حرف زدیم و خداحافظی کردیم و اومدیم .... .

صحبت کردن حس خوبی میده...حتی بااینک من خیلی حرف نزدم...اینک کسایی باشن ک بتونی روی محبتشون حساب باز کنی و درکت کن...اینکه تادغدغه من شنید اومد تحلیل کنیم و اموزش گذاشت کنار..نصیحت و راهکارو گذاشت کنار.....


خدایا شکرت....


برچسب: نویسنده: آرین ایمانی تاريخ: پنجشنبه 14 بهمن 1395 ساعت: 15:14

صفحه بندی