یک عزیزی بود ک ب مشکل خورده بود و باهم حرف میزدیم..چند پست قبل نوشتم ازش ک شاید مرور اونها اذیتم میکنه و کرده...
چندروزی روزی ازش بیخبر بودم..یعنی مستقیم باهم حرف نزده بودیم..اما رد پاشو اینور اونور میدیدم..کامنت میزارهلایک میکنه.عکس عوص میکنه.
بهش پیام دادم ک چطوری و اینها و حرف زدیم ک حال منو پرسید و منم ماجرای اینو گفتم ک خوب نبودم و رفتم پیش استادم...
اولش گفت ک با کمک تو خوبم...
بعدش هم ک من ازخودم گفتم.گفت:نههه..تو خودتو داغون نکن.خووب بمون.ما بهت نیاز داریم!
و کلی صحبت دیگه... .
وقتی اینها رو خوندم به خودم تلنگر زدم ک واااای...نل....تو برای یک عده امیدبخش و انرژی دهنده ای...
همکار هم دیشب اینو گفته بود..
امروز این دخترک بازیگوش اینو گفت..دیشب همکار گفت..
طی ماههای اخیر اینهارو از چند تفر شنیدیم ک میگن از تو انرژی میگیریم....
و یک لحظه حالم یک طوری شد..
اینکه من در قبال امید دیگران هم مسولم...اگر بهشون امید و انرژی تزریق میکنم...خودمم باید اینو داشته باشم....
حس مسولیت بهم دست داد...و خوشحالم ک ذهنم و حرفهام شاید انرژی بخش زندگی یکی دیگه بوده و هست...
از حرفهایی ک میزنیم..رفتارهایی ک میکنیم غافل نباشیم...تاثیرمیزاره....حتی اگر خودمون ندونیم و نخوایم...
خدایا شکرت:)
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی