خرید بک لینک

آخ آخ

من چه اتفاقی برام افتااده نیدونم!

اییینقدر خواب دوووست شدم ک حد نداره...

امروز ساعت ۱۳تا الان خاب بودم....حالا اینوسطا بیدار میشدما..ولی در حد یک رب ...بقیه اش لالا بودم....

دقیقا این مدلی ک نمیتونستم نخابم.ازشدت خاب سرم درد میکرد و حالت تهوع داشتم میگرفتم و پاهام درررررررررد میکردا...ب سوزش داشت تبدیل میشد..

بااینکه دیشب ۱۲-۱خابیدم و صب ۶:۳۰بیدار شدم و دیروزم دوساعتی خابیده بودم..

اصن وضی شده....

خوب شد جلساتم کنسل شد.یکیشم خودم پیچوندم...



یعنی وضی بودا....تابحال نپیچوندم برای خاب..ولی دست خودم نبود...





ترم پیش با استاد۲ داشتم و ارائه چندتاسمینار درباره موفقیت و از این صوبتا دادم..و توی این مباحث روانشناسی و روانشناختی بحث میکردیم سرکلاس و خیلی حرف میزدم با سند و مدرک..استاد۲ حالی کرده بودا...

حالا امروز داشت از خودش تعریف میکرد و راهکارهای تدریسش و اینکه مطالعه کرده و این شده ک یهو برگشت گفت:حالا من جلوی خانم نل جسارت نمیکنم..ب هر حال خانم نل استاد من هستن در این زمینه و اینجوریا و درسته خانم نل مبحثی ک میگم؟؟؟


اصن من رفتم توی شوک...گفتم استادمنینشما و این چ صحبتیه و از این حرفها.


اصن فکر نمیکردم اینقدر تاثیر گزار باشم و اینقدر قبولم داشته باشن..

خیلی خوب بود..

همه اشو مدیون کارمم و مطالعه...



کاش خودمم از این سردرگمی ک دارم بیام بیرون ک البته میدونم ریشه اش کجاست و چون دارم میکشمش بیرون اینجوریم...درست میشه.چیزی نمونده:):):)



خدااایااا عاااشقتم و دوستت دااارم:)

برچسب: نویسنده: آرین ایمانی تاريخ: پنجشنبه 28 بهمن 1395 ساعت: 19:06

صفحه بندی