امشب ب معنای کلمه با خودم عاشقی کردم...
لباس و ارایش و چیزی ک دوست داشتمو انجام دادمو رفتم بیرون با خانواده...
تاااا توووونستم قر دادم توی ماشین ک به یویوی معروف.مشهور شدم:))
بعدش رفتیم ابمیوه بستنی بخوریم...ایییینقدر اونجا خندیدیم ک مجبور شدم بگم بریم توی ماشین من بخورم..
سریال فرار از زندان داشت نشون میداد..فقط دیالوگ:
تو پشت سرتو نگاه نکن
منم پشت سرمو نگاه نمیکنم
یعنی منو شرلی نگاه هم کردیم و پخش شدیم....
یا میگه:
من و تویک مشترک داریم..من و تو یک چیز مشترک داریم..اگه تفنگ۰۰۰نباشه.چیزمشترکمون رو دیگه نداریم.
دقیقا همین دیالوگها....مشخصه ب افتضاحترین حالت ممکن سانسور کردن:|
یعنی اینقدرخندیدم ک اشکم میومد..گونه هام درد گرفته بود..پرید توی گلوم بستنی...اصن وضعی ...
توی ماشین هم ک فک کنم یک کیلو کمکردم از بس رقصیدم.خلوت بود.شیشه ها بخار کرده بود.حالی داد:))))))
خیلییی خوب یود..جاتون خالی...
امشب حساااااابی عاشقی کردم با خودم...خدایا شکرت:):):)
حال دلم خیلییی شاد شد:):)
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی